حمد الله مستوفى قزوينى
433
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
425 بلى بازى رى كمين اين شمر « 1 » * كه از وى نيابند روىِ گذر وفات وليد عبد الملك پس از مرگ حجّاج و موسى ، « 2 » وليد * به شام اندر انديشهها گستريد ولى بيشتر ناصواب و تباه * بُنِ كارها را نكردى نگاه يكى بود از آن خواست از بيرهى * كه خلع برادر كُند از مهى ز بَهر پسر نامش عبد العزيز * كند بيعت آن كوست زِ اهل تميز 430 عُمر ابن عبد العزيزش در آن * نكوهش نمودش به قدرِ توان اگر چند بُد خال « 3 » آن نامور * رها كرد آزرمِ خواهر پسر ز بهرِ سليمان « 4 » سخن گفت مرد * كه : « حُكم پدر كس دگرگون نكرد نباشد روا گر تواند « 5 » چنين * مكن خيره اين كار و بگذر از اين » وليد از عمر گرچه نشنيد آن * سليمان از او داشت منّت به جان 435 فرستاد پيش برادر وليد * كه : « بايدت از اين كار دورى گزيد كه ماند به جا مهرِ اخوت از اين * و گرنه ز تو بايدم جُست كين » فرستاد پاسخ سليمان چنين * كه : « بطلان اخوت بود خود از اين و ليكن بمان تا كه فكرى كنيم * ز هَر گونهاى راى فرّخ زنيم به نوعى كه باشد صلاحِ جهان * كنيم و نجوييم دورى از آن » 440 پسنده نكرد اين حكايت وليد * ورا خلع كرد و پسر را گزيد بفرمود كاندر ممالك تمام * بدينسان كنند بيعت از خاص و عام گروهى به بيعت گراييد زود * گروهى بَر اين كار منعش نمود كه : « در گردن ماست عهد پدرت * به نامِ سليمان به شاهى درت چگونه توان عهدِ او كرد خوار * زِ ما درگُذر و اين سخن درگذار
--> ( 1 ) ( ب 425 ) . در اصل : ؟ ؟ ؟ . ( 2 ) ( ب 426 ) . : موسى بن نصير لخمى . ( 3 ) ( ب 431 ) . در اصل : بذ حال . ( 4 ) ( ب 432 ) . : سليمان بن عبد الملك بن مروان . ( 5 ) ( ب 433 ) . كذا ( ؟ ) ظاهرا : گر توانى .